شروع دوباره شاعر!

/ 6 نظر / 5 بازدید
mahla

سلام..........چقدر مختصر و مفید می نویسی.............موفق باشی...................

تو فكر كن من!

تو فكر مي كني تمام اين لحظه ها كه دست گرفته بودم مقابل چشمهام براي اين بود كه خورشيد چشمهام رو نزنه؟!!!..نه!!... تو درست مقابل اين چشمها نشسته بودي و من تازه فهميدم اين چهار روز هيچ وقت رو به روي تو در چهره اين آشنا زل نزده بودم...قصه ها...قصه ها...با تو ام!...خسته نمي شوم...خسته ات مي كنم...تازه يافته!

رضا

خب سلام بر مهدی عزيز.....اولين شعری که بزنی مصادف ميشه با لينک دادن من....خرج داره خلاصه (آيکون چشمک)