شروع دوباره شاعر!

 

    گاهی وقتها يک اتفاق می تواند همه چيز را عوض کند.يک اتفاق

    ساده مثل يک سلام.يا راحت از سلام يک نگاه. و دوباره از نو شروع

    نمود. ان وقت است که می توانی بايستی سربلند کنی و بگويی

    شروع يک شاعر. راستش وقتی می رفتم به خودم قول دادم ديگه

   برنگردم برم دنبال کارم درسم جزوات پايان ترم. گفتم به هيچ قيمتی

   اماتو چيزی به من دادی که از هر قيمتی بالاتر بود. يک حس گل زده!

   و حالا همين حس گل زده می خواندم که باشم و بمانم که می مانم

   و غزل می زنم که دوست داری و راضی ات می کند و من هم راضی ام

   به...

 

 

کوچه های شهرمان را گشتم و گم می شوم

روح مجنون دارم اما مثل مردم می شوم

بوی تو در کوچه های شهر من پيچيد و من

عاشقانه در پی ديدار تو گم می شوم

گرمی دستان تو در خاطرم پيچيد و رفت

من ولی سردم زمستان را تجسم می شوم

دست تو آری همان دستان گلبرگ و بهار

بوی نان می دادو من هم خاک گندم می شوم

بعد تو ديگر برايم سيب مفهومی نداشت

از تو هم که بگذرم غرق توهم می شوم

آتش صد خاطره در ذهن من گر می گرفت

کوهی از جنس هزاران پشت هيزم می شوم

قلعه تنهايی ام را قاب عکست می شکست

شب نشين خاطرات دست چندم می شوم

اضطراب لحظه ديدار در چشمان تو

خنده ای نه گريه شايد من تبسم می شوم

خوب من زيباترين در لحظه ديدار تو

گرم می گردم

               پر از گل

                         فصل پنجم می شوم

 

        به شرط بودن با هم بودنمان

         يا علی

        در پناه خدا   

          

 

                                                      

/ 42 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

بابا اين غزل ما رو بده!!!...تو که دو دره باز نبودی(آيکون چشمک )

زهرا باقري شاد(حالا يه نفس عميق)

سلام..غزلتون خيلي ساده بود و خيلي معصومانه...نمي گم در كل ازش خوشم اومد ولي...سادگي كسي كه اين غزلو گفته به دلم نشست...يه جورايي شفاف بود..البته بازم مي گم غزل محكمي نبود.

enigma

سلام آقای شادکام ! اگر اشتباه نکنم شما در دانشکاه هنر و معماری درس می خوانديد ! درسته ؟ و آنجا در يک انجمن شعری هم گاه گاهی شرکت می کرديد ! نمی دانم اشتباه گرفتم يا زدم به هدف ! به ما هم سری بزنيد .

قاصدك سوخته

بدين وسيله سر قفلی و شش دانگ بيت تقديمی به مهدی عزيز به ايشان هبه می شود ... الهی من قربونت برم اين چيزا که پيش غذای ران ملخيه که آورديم ... چی شد !!!!!!!! بگذريم ... خيلی خوش گذشت ...

تو فكر كن من!

سلام... بگذار خيال كنند كه ما...!... اين كه نمي فهمند تقصير ما شايد نيست؛ تقديرمان هم نيست... اين از كوتاهي درك آنهاست... بگذار بگذرند... تازه يافته!

hamed

سلام . من از شروع ها هميشه هميشه خوشحال می شم ..موفق باشيد .. سر بزنيد خوشحال می شم..

دلناز...

// گرم می گردم .. پر از گل .. فصل پنجم می شوم//...............فوق العاده ست.

دلناز...

سلام و درود...بار اول است که می آیم اینجا....زیبا بود هم نام وبلاگتان و هم غزلی که گذاشته بودید....خدا دل آقا طیب را شاد کند.... با اجازه لینک این جا را می گذارم در شیدایی..................یا علی....

Hossein

به نای خسته دل شکسته غزل بخوانم؟ نمی تواتم ... يا هو

الهه

سلام...شروع زيباييی بود...پاينده باشي ..اگه طيب از تو گفته پس جای هيچ شکی نيست که جای خوبی اومدم..