يک سال و همچنان :‌ هفت قدم تا تو

...

وقتي كه بر مي گردم ، پشت سرم را كه نگاه مي كنم ، خيلي دور، در بين چركنويسهاي كاغذهايم چيزي را مي يابم كه مرا مي برد ، بر مي گرداند به روزهايي كه تازه وارد بودم و غريب ؛ البته نه چندان غريب و تنها ؛ كه دوستاني داشتم كه پيشتر ، از اين راه رفته بودند يادم هست بهم آدرس هم داده بودند كه هر وقت جراتش را كردم بيايم .

تقويم را ورق مي زنم ، يك بار از اول به آخر و بار از آخر به اول . مي رسم رسيدم به امروز هفت مهر هفت هفت يادم هست يك روز همت كردم يا علي گفتم و آمدم.

يادم هست كه جرات كردم حركت كردم برسم و رسيدم خانه اي اجاره كردم كه در آن مستقر شوم و وقتي كه مستقر شدم آدرسش را به همه دوستانم دادم كه من هستم بياييد اينجا :

« دهكده جهاني خيابان اينترنت كوچه پرشين بلاگ فرعي هفتم سمت چپ پلاك هفتم » روي در نوشته : « هفت قدم تا تو » و امروز يك سال مي گذرد از اينكه نوشتم : سلام به همه دوستانم چه آنها را كه مي شناسم و چه ناديده ها. من اينجايم كه باشم كه با هم باشيم شانه به شانه. كلي حرف زدم كه بياييد و شعر بخوانيد و در آخر از قول بيدل نوشتم :

ما را نمي توان يافت بيرون از اين دو عبرت

يا ناقص الكماليم يا كامل القصوريم

و حالا كه نگاه مي كنم مي بينم يك سال گذشته كه من بودم و هستم و خواهم بود و من يك سال اينجا دل نوشته نوشتم و دوستانم خواندند و جز همان مدتي كه عزيزي هك كرد و من نمي توانستم رفع هك كنم بي خيال شدم :

تا عزيز ديگري آمد ، كمك كرد ، شاخه گلي داد و يك حس تازه و نوشت شروع دوباره شاعر .

و حالا كه روبروي آيينه مي ايستم مي بينم كه يك سال بزرگتر شده ام و به اندازه ده سال دوستان جديد يافته ام ؛ دوستاني بهتر از آب روان. حس كردم اين يك سال را و يافتم چيزي را كه مي خواستم ؛ يك حس گلزده بودن و حالا درست يك سال مي گذرد كه من هستم و با همان اشتياق به دوستانم مي گويم كمك كنيد كه :

ما را نمي توان يافت بيرون از اين دو عبرت   

يا ناقص الكماليم يا كامل القصوريم

و يك غزل كوتاه كه از نظر خودم تمام شده است :

 

در چشمهاي خسته تو دختر وقتي غزل براي تو مي خوانم

روياي عاشقانه مغمومي تو خيره مي شوي به دو چشمانم

 

در چشمهاي خسته من دختر پسران هزار آبادي

سيب سرخي گرفته در دستي دست ديگر گره و مي دانم

 

عاشقند عاشقان گيسوي دختران نجيب چشمانت

ولي افسوس من نمي دانم كه چگونه به تو بفهمانم

 

كه تو را مثل دختر چشمت پسر چشم من پسنديده

..............................................................

/ 41 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نيلوفر

سلام ./ تولد حضرت مهدي (عج) را به شما دوست خوبم و خانواده ي محترمتان تبريك عرض ميكنم . التماس دعا . يا حق./

ناصر و نادر نامدار

سلام.منم متوجه يه اشکال کوچولو شدما و لی گفتم شايد من نمی‌تونم درست تقطيعش کنم.اما امير مرزبان که بگه اشکال داره حتما داره.بی ادبی مارو ببخش.بايد اول تولد وبلاگتو تبريک می‌گفتيم...موفق باشی....

زهرا باقري شاد(حالا يه نفس عميق)

سلام آقا! اگه بگم از شعرتون خوشم نيومد..خب! بايد بگم ديگه ..مگه نه؟..راستي دوشنبه ساعت يك دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران، زير پل گيشا، منتظرتيم..برات آف مي زارم..برو چك كن.

باد صبا

سلام.........حال شما؟!.........به به تبريک ميگم.........اميدوارم سالهای سال ما رو تولد دعوت کنيد............البته حواستون باشه به مام کیک برسه.............انشاالله جشن صد سالگی.........بازم منتظر همچين روزهای به ياد ماندنی هستيم........ياعشق...

آقا طييب.

اه اه اه تو هم ميخوای بيای دانشکده؟.....شهر شلوغه بابا دست زياد شده...شايد زنگ بزنم بگم من نميام...اخه نشد که هر جا ما ميريم نيم ساعت زودتر تو اونجا باشی...هالا هی بخند.برام کتاب بياربابايی.منم ميبرمت کافه بهت بستنی ميوه ايی ميدم.يا عشق.

هاني شجاعي

سلام / تولد... مبارک / از غزل کا...ملت هم دستت درد نکنه / به اميد ديدار

فري

سلام مهدی جان. خوبی؟!ان شاالله که امسال هم ردیف و توپ کار بکنی!