به فرق شکسته مولا

اين روزهای ماه رمضان هر چه ميروند نزديکمان ميکنند به يک فاجعه به يک اتفاق بزرگ
به اينکه فرامـوش نکنيم که يکی از قوم مجـهول علی را کشت ...کسی که تاب عدلـش را نياورد.....و اينکه ما از علی چه ميدانيم.......

 

 

به فرق شکسته مولا <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

شب گذشته ز نیمه های خودش و علی در میان نخلستان

سر فروبرده در میانه چاه ، دل شکسته ز دست نا اهلان

 

که خدایا پناه بر توازاین قوم صد رنگ و صد ریا،هیهات

مُنتقم باش خون زهرا را یا شَدیدُالعِقاب و یا سبحان

 

سالها پشت هم گذشت و رسید سال بد سال مرگ سال ریا

ماه ها پشت هم گذشت و رسید ماه خون، ماه روزه ورمضان

 

اتفاقی بزرگ در راه است،در و دیوار و ماه و مرغابی

  بیقرارند و ذکر می گویند که خدایا تویی فقط رحمان

 

رحم فرما برانتظار درخت،بشکن دست فتنه را امشب

حفظ فرما تو جان مولا را،دور باد از علی دم شیطان

 

دست نامردی از سلاله مرگ،چون وضو با شراب می گیرد

پشت سر تیغ می کشد به علی دست نااهل نهروان،آسان

 

خم شد از داغ این غم سنگین ذوالفقاروزمین ترک برداشت

رنگ خون شد غروب خورشید وکوفه شد مثل سفره ای بی نان

 

ذوالفقار علی به خاک افتاد ، ریشه کن شد عدالت علوی

دین و قرآن به باد خواهد رفت با اصول خلیفه ای نادان

                           ****

شب گذشته ز نیمه های خودش و کسی در میان نخلستان

سر فرو برده در میانه چاه ، دل شکسته ز دست نا اهلان

 

که خدایا پناه بر تو از این قوم صد رنگ و صد ریا هیهات

 مُنتقم باش خون مولا را یا شَدیدُالعِقاب و یا دَنّان

 

 

 

 اين شبای قدر ... شبايی که بايد برگشت ... يه نگاه کرد به پشت سر و اشتباه ها رو ديد

 

کارای کرده و نکرده رو گذاشت جلوی چشم و کلاه رو قاضی کرد و ديد واقعن می شه به

 

خدا رو بندازيم که : الغوث الغوث  خلصنا من النار يا رب

 

می خوام به خدا بگم‌ : خدايا ما ضعيفيم و تو بزرگ .... تو رحمانی و رحيم... همه ما رو

 

ببخش.

 من از همه دوستام که تو اين سال دينی اذيتشون  کردم مخصوصا «‌‌ تو» حلاليت می طلبم ........

                                            ***********

 

امروز صبح سر کلاس تو دانشگاه گوشيم زنگ خورد ...جواب دادم ...سید محسن بود .از بچه های خوب دورود....با يه بغض تو صداش......بهم گفت دلش خيلی گرفته....ديشب رفته کافی نت ولی هيشکی نبوده ....بهم گفت بی معرفت حتا تو هم که پايه رفاقت بودی نبودی ......گفت اومده اينجا .....اين غزل منو خونده .....ميگفت دلش خواسته بترکه.....ميگفت خيلی هواييش کرده اين غزل من.....خونده و خونده تا اين غزل به دنيا اومده .....حالا هم اصرار داره چون اين غزل متاثر غزل من بوده ......من بذارمش اينجا تو وبلاگم .....منم گفتم : روچشمم. و اين غزل ديشب سيد محسن حسينی.

 

 

واسه چاهی می خونی که هيشکی راه شو بلد نيست

واسه باغی که هنوزم کسی چاه شو بلد نيست

تو دل ويرونه هايی به دلا سر می زدی که

حتا حتا يک نفر هم غم و آه شو بلد نيست

همه ی ابرای دنيا عکسی از بغض تو باغه

يا همون چاهی که گفتم کسی راه شو بلد نيست

بوی سم گرفته امشب آدماش وحشی شدن باز

شهر نامردی که شايد قتلگاه شو بلد نيست

انگاری که روح شيطون پاشيدن به روی اين شهر

شهری که خونه عشق و اسم شاه شوبلد نيست

شب پوشونده آسمان و خورشيد و ستاره ها رو

آسمون گم شده ماهش جای ماه شو بلد نيست

 

                                                                                يا علی

 

 

 

 

/ 96 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی پروازیان

سلام به روزم .... وبلاگت را هم مطالعه کردم زيبا بود خوشحال ميشم يه سري به من بزني .... اگه وقت کردي يه سري بزن (حق نگهدار) با لينک چطوری؟

حامد

اقا کلی خوشحال شديم از ديدنتون... خيلی خوش گذشت.... اميدوارم که پيروز باشيد... کار جديدت رو هم بزن که منتظرم و می دونم خيلی خوبه ...

انتظار....

سلام.........................من تشنمه...آپ ميخوام.............لطفا......

فصل شعر،به صرف شعر،شيرينی وچای و احيانامسخره بازی

سلام ... فصل شعر پاييز دانشگاه الزهرا : چهارشنبه ۱۱ آذر - ساعت ۳۰/۳ تا ۶ بعد از ظهر - ميدان ونک / خيابان ونک / دانشگاه الزهرا / آمفی تاتر شماره ی ۱ ... همه دعوت هستيد ! در ضمن من ريش گرو گذاشته م ! لطفا ضايعم نکنيد ! ... اطلاعات تکميلی در وبلاگ ناقابل اين ريش گرو گذاشته ی ... !

niloufar

سلام. پس لينک من کو ؟

ناصر و نادر نامدار

سلام.گفتما اين پستتو ديده بودم.ولی کامنت نذاشته بودم.منتها مال وقتی بود که هنوز قالبمون يکی بود.نظردادن در مورد کار مذهبی سخته.يعنی کار ما نيست.ولی خوب زيبائيش مشخصه.موفق باشی...

maryam

سلام بر اقای شاد کام عزیز با امید به شیرین بودن کامتان از زندگی به روز کردم یه سری بزنید....ممنون میشم...

misagh

سلام جناب شادکام.شعر ها را خواندم. فقط می گويم قشنگ و دلنشين بود.چون روی شعر وذهبی بلد نيستم نظر بدهم.اما به من سير بزنيد. منتظر سيلی نقدتانم

dokhtari-d-b

و مرد و بر سر لاشه اش چقدر بی پروا / نشست و هيچ نياورد به روی خود ، اما / هنوز عطر نفسهای تازه می آيد / هنوز گرم دو بوسه است لاشه اش اينجا