بدون شرح

هيچ توضيحی ندارم ...

فقط اينکه ممنونم از خان داداش عزيزم آميرزای مهربون که اولين شنونده اين کار بود....

 

هر وقت خواستم شانه هايت را بگيرم

دستی آمد

شانه هايم را گرفت.

/ 48 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آدمك

دِ نگرفتی داداش!!!! اگه دقت بفرماييد متوجه می‌شيد که بنده دقيقاْ دو ساعت و چهل‌وهشت دقيقه ديرتر از جناب‌عالی به‌روز کردم!! پس بنده نبايد اعصاب معصاب داشته‌باشم!!!! گرفتی؟؟؟ ايول، قربون داداش...

عليرضا بديع

سلام عمو . خوبي ؟ بابا نكني يه سر بزني ها ... راستي يواشكي يه سر به وبلاگم بزن اما هيش كي نفهمه وا . منتظرم ...

عليرضا بديع

آقا من حرفم رو پس مي گيرم . اين عمو جان هر روز به من سر مي زنه . از تو هم كه الان دلري بي اجازه اين ها رو مي خوني بيشتر سر مي زنه .( خوبه ؟ )

انتظار خانوم ! ! !

سلام.......... قشنگ بود وناز...............ياد اين شعر افتادم:.....شانه هايت ساحل گيسوی من...................بيا به ديدنم ..خوشحال می شوم.......

انتظار خانوم ! ! !

شعرو اشتباه نوشتم.............شانه هايم ساحل گيسوی توست.....................لطف فرمودید بخاطر اد..........................

سارا

سلام ... دستانم را برای هيچ می خواستی ... دستانت را به من ندادی ... دستی بين ما نبود ... تو همين را می خواستی ... تا بعد

hossein khalili

salam agha mehdy kheili bahali migam ye link be ma nemidi albate farghi nemikone chon kalaghe mord.

علی از کویر آباد

بابا مايه دار چقدر کامنت من که کم آوردم بگو چطور جرئت کردم اومدم کامنت بزارم

سحر

ای کاش به جای گريه جشن می گرفتيم که چنين الگويی داريم......... علی زنده است. گريستن برای چه؟